آخرین مطالب
  • امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس دوست دارد از اصحاب قائم باشد، بايد انتظار بكشد با پرهيزكاري و اخلاق نيك رفتار نمايد در حالي كه منتظر باشد (مكيال المكارم ج2ص151)
  • امام صادق علیه السلام فرمود: « مردم امام خود را نيابند . امام در موسم حج حاضر شود و آنها او را مي‌بيند ولي آنها او را نمي‌بينند.» (كتاب كافي ج2 ص 146)
  • امام عسكری علیه السلام فرمود: «شيعيان ما در يك غم و اندوه دائم به سر مي‌برند تا زماني كه فرزندم كه پيامبر اسلام نويد ظهورش را داده ظاهر شود.» (روزگار رهايي ص392)
  • رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: « در آخر الزمان براي مردم روزگاري مي‌رسد كه تنها همّ و غمشان شكم آنها و شرف آنها تجملات زندگي و قبله ‌آنها زنهايشان مي‌شوند.» (روزگار رهايي ص 702)
  • رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود : « در آخر الزمان قرآن با ني و لحن و غنا خوانده مي‌شود بدون اينكه به هنگام تلاوت با خوف و خشيت پروردگار همراه باشد.» (روزگار رهايي ص797)
  • امیرالمومنین علي علیه السلام فرمود: « او (قائم) هنگامي ظاهر مي‌شود كه كسي كه امر به معروف كند خوار شود ، و كسي كه مرتكب گناه شود مورد ستايش قرار گيرد.» (روزگار رهايي ص716)
  • امام كاظم علیه السلام فرمود: «تحقيقاً كه امر غيبت يك آزمايشي است از جانب خداي عزوجل كه خلقش را به وسيله آن آزمايش كند.» (روزگار رهايي ص 143)
  • امیرالمومنین علي علیه السلام فرمود: « (در نزديكي ظهور) مرد را به خاطر پوشيده نگه داشتن همسرش سرزنش ميكنند.» (روزگار رهايي ص 743)
  • امیرالمومنین علي علیه السلام فرمود: « (در نزديكي ظهور) آلات لهو و لعب در رهگذر مردم آشكارا به كار گرفته مي‌شود، مردم عبور مي‌كنند و كسي جرأت نمي كند از آن جلوگيري كند.» (روزگار رهايي ص 803)
  • رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: « (از علائم آخرالزمان) هنگامي است كه زنها جامه مردان را بپوشند و پوشش حيا از آنها گرفته شود.» (روزگار رهايي ص 75)
  • امام باقر علیه السلام فرمود: « هرگز هرگز فرج حاصل نشود تا آنكه به سختي غربال شويد تا ناخالصان بروند و خالصان باقي بمانند.» (الغيبه ص 206)
  • امیرالمومنین علي علیه السلام فرمود: « در انتظار فرج (قائم) باشيد و از رحمت خدا نا اميد نباشيد. » (الخصال ص 616)
  • امام صادق علیه السلام فرمود:‌ « به خدا سوگند من اگر او (مهدی) را درك مي‌كردم جانم را براي حضرت صاحب الامر فدا مي‌كردم. » (روزگار رهايي ص 425)
دانلود احادیث مهدوی
شگفتیهای عصر ظهور

نظر سنجی

کدام قسمت سایت بیشتر مورد استفاده شما قرار گرفت؟
حکمتی از قرآن
شگفتیهای عصر ظهور
معرفت نسبت به امام معصوم
رافت و مهربانی امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
وظایف شیعیان در زمان غیبت
مطالب خواندنی
پرسش و پاسخ

آمار بازدیدکنندگان

توضیحات

عنايت امام عصر (عج) در راه عسكريين

عنايت امام عصر (عج) در راه عسكريين

در محرم الحرام سال 1413 قمري جناب مستطاب حاج صادق كربلائي مقيم يزد عنايت حضرت ولي عصر (عج) را اينگونه بيان مي فرمايد:

تقريبا 8 ساله بودم كه با والده و همشيره و زن پيري از همسايگان از كربلا، سوار بر قطار به زيارت سامرا رفتيم.

از ايستگاه راه آهن تا عسكريين سه چهار كيلومتر فاصله بود و وسيله اي هم نبود؛ زمين هم ريگزار و راه مشخص نبود. لذا مردم بعد از پياده شدن از قطار دسته جمعي به سوي عسكريين حركت مي كردند.

چون ما اثاث زيادي داشتيم، مادر من علاوه بر اينكه مرا بغل گرفته بود بار و بنه نيز به دست داشت؛ مقداري راه آمديم مادر خسته شد مرا زمين گذاشت كه راه بروم. در نتيجه من كه نمي توانستم خوب راه بروم و آن زن همسايه كه پيرزني بود كه نمي توانست تند راه برود از مردم جدا شديم و عقب مانديم؛ مقداري راه كه رفتيم مادر متوجه شد كه راه را گم كرده ايم و بيراهه مي رويم.آفتاب هم رو به غروب بود، ناگاه سه نفر از راه دور رسيدند و هلهله كنان به جانب ما مي آمدند با پرتاب سنگ به طرف ما كاري كردند كه سنگي بر خلخال همشيره ام اصابت كرد وشكست.

خلاصه هر لحظه به طرف ما نزديك تر مي شدند و ما فرار مي كرديم و آنها مي گفتند: فرار فايده ندارد، مادرم رو به من كرد و گفت: اينها الان مي آيند و سرت را مي برند چون دزد و بي رحمند، من گفتم چه كنم، گفت: بايد داد بزني «يا صاحب الزمان» و همه ما فرياد كرديم «يا صاحب الزمان» و مي ديديم كه فاصله آنها با ما كمتر مي شد.

ناگاه شخصي ظاهر شد و فرمود: شما را چه مي شود؟ چرا فرار مي كنيد؟

مادرم در حالي كه مي ترسيد اما ناچار رو كرد به  او   و گفت:

تو را به خدا ما مي خواهيم به حرم عسكريين برويم و راه را گم كرده ايم، شما راهنماي ما باشيد، بلافاصله چند چهار پا پيدا شد و آن شخص فرمود كه سوار شويد و مرا نيز سوار كرد و شروع كردند به دلداري دادن و اينكه نترسيد. مادرم گفت: اينها دست از سر ما برنمي دارند و ما را تعقيب مي كنند، آقا فرمود كسي نيست. وقتي سر برگردانديم احدي از آنها را نديديم و در آرامش قرار گرفتيم.

مقدار كمي راه آمديم فرمود: اين صحن عسكريين و اين هم كالسكه حاضر اگر جائي مي خواهيد برويد شما را ببرم مادرم گفت: خيلي ممنون ما همين جا به صحن مي رويم. خواستيم تشكر كنيم كسي را نديديم مادرم به فكر فرو رفت و به ما گفت فهميديد چه شد ما خدمت آقا امام عصر ارواحنا فداه رسيديم و او بود كه ما را نجات داد ولي نشناختيم.

نقل از كتاب: شيفتگان حضرت مهدي (عج) جلد2 ص 267-268

منبع : سایت یاران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ارسال نظرات

نام و نام خانوادگی
متن نظر

شما اینجا هستید